تبليغاتX
روز نوشته های من

روز نوشته های من

اینجا یک زن ، یک مادر ، یک همسر ، ویک معلم از روزانه هایش می نویسد

 

می خواستم بروم ماندم

می خواستم بمانم رفتم

  من سرگردان عشق

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 0:9 توسط یک معلم|

 

دوستت داشتم… یادت هست؟ گفتم دوستت دارم… و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن رفتم تا بزرگ شوم … اما آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت دارم .

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:18 توسط یک معلم|

امروز روز جشن مدرسه غیر انتفاعیم بود چی کار کرده بودند ۲تا از همکارامون کلی غذا و دسر درست کرده بودند کیک خریده بودند کلی تدارک دیده بودند کادوشون زیاد سنگین نبود معمولی بود ولی آدم اونجا فکر می کنه ارزش واسمون قائلند من زیاد به مدرسه غیر انتفاعی معتقد نیستم ولی وقتی با مدرسه دولتیم مقایسه می کنم کلی با هم تفاوت دارند تو مدرسه دولتی واسه همکارا ارزش که قائل نیستند هیچ خوردشون هم می کنند چند روز پیش امور تربیتیمون اومد پیش همکارا و گفت نماینده کلاس ها رو بفرستید واسه روز معلم می خوایم برنامه ریزی کنیم همه ی همکارا حالا غلو نکنم ۹۵ درصدشون مخلف بودند گفتند ین کارو نکنید ولی گوش نکردند نماینده ها که رفتند اومدند سر کلاس ها برنا مه اشون رو مطرح کردند با اعتراض بچه ها مواجه شدند ما معلم ها هم با کلمات خورد کننده یکی می گفت ما ۱۰۰۰تومن نمی دیم اون یکی می گفت ما راضی نیستیم یکی که مثلا می خواست تبلیغ کنه گفته بود محض رضای خدا بیارید یه سه چهار کیلو شیرینی واسه این معلم ها بخریم !!! آخه معلم یعنی انقدر بدبخت شده که بچه ها برای شیرینی که سر کلاس می خواند بین خودشون پخش کنند و جشن بگیرند باید این حرف ها رو بشنوه ؟!! البته سر کلاس من نبوده ها من اصلا اجازه ی مطرح شدن ندادم و به نماینده ام گفتم من دوست ندارم تو کلاسم این چیز ه مطرح بشه و تو این ۱۴ سال سابقه ای که دارم فقط سال اول کارم کادو از بچه ها قبول کردم از سالهای بعدیش دیگه هیچ کادویی از دانش آموزام نگرفتم نه خوراکی از دستشون قبول می کردم نه کادو . بعد از این حرف ها که امور تربیتی وارد دفتر شد و مورد اعتراض همکارا قرار گرفت واسه این کار خودش رو کاملا زد به نشنیدن به نماینده ی معلم ها هم که گفتیم این مسخره بازی ها یعنی چی همین الان که هنوز خریدی صورت نگرفته نماینده ی کلاس ها رو مجبور کنید پول بچه ها رو پس بدند سکوت کامل اختیار کرده بود انگار همکارا دارند با دیوار حرف می زنند منم به یکی دو تا از همکارا گفتم حقتونه وقتی موقع انتخاب نماینده سکوت اختیار می کنید و اجازه می دید دفتر (منظور کادر دفتریه) براتون نماینده معرفی کنه همین می شه که نماینده اتون می شه نماینده دفتر تا نماینده شما. حالا عکس های پذیرایی مدرسه غیر انتفاعی رو می ذارم تا مقایسه کنید معلم رو تو اون مدرسه با این مدرسه . به خدا اصلا بحث مادیات نیست چون کادوشون شاید از کادویی که مدیر تو مدرسه دولتی می ده خیلی کمتر بود ولی بحث ارزشیه که تو این مدرسه واسه معلم قائلند آدم دلگرم می شه واسه کار کردن. ولی اونجا آدم یه جورایی متاسف می شه .

پی نوشت : آقای همسر داره اذیت می کنه البته تنبلی می گه عکس ها رو فردا واسم می ذاره

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:49 توسط یک معلم|

 

شما رهبر ارکستر سمفونیک افکار و احساسات خویشید. نباید گامهای خود را با صدای طبل و شیپور دیگران هماهنگ کنید. گوش به نوای درون خود بسپارید. نواهایی که از درونتان بر میخیزد را هدایت کنید.


ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت می رویم. ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر بر آورده ایم.


مشکل فرصتیست تا چیزی مسی در وجودت را به طلای ناب تبدیل کنی .


 دكتر الهی قمشه ای

نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 1:13 توسط یک معلم|

 تو قرآن  هم به خانم ها گفته چشم از نامحرم بپوشید هم به آقایون تازه فکر کنم اول به آقایون گفته حالا می رم پیدا می کنم کدوم سوره بود میام می گم . چرا بعضی ها  تند روی می کنند مثل یکی از معلم های مدرسه ی ما که به بچه ها گفته بود موسیقی حلال هم مشکل داره کلا موسیقی خوب نیست معده اتون رو خراب می کنه و از این حرف ها که من خودم با اون معلم وارد بحث شدم گفتم طبق چه سندی این حرف رو می زنید یه چیزهایی گفت که هیچ کدوم مستند نبود و بچه ها که از من پرسیدند من تایید که نکردم هیچ رد هم کردم .همیشه با این معلم  های الکی تند رو مشکل داشتم چون باعث می شند بچه ها بی خیال همه چی بشند با این سختگیری های الکی که اصلا جزئ دین نیست سلیقه های شخصی خودشونه بچه هامون رو از همه چی دور می کنند. یه مثال زدم برای این همکارمون گفتم اگه برید دکتر بهتون بگه قند دارید و مصرف هر گونه شیرینی قند طبیعی غیر طبیعی خرما کشمش شیره وتوت خشک و هر چیزی که یه کم شیرین باشه برای شما ضرر داره و کلا باید مصرف این چیزها رو قطع کنید چایی تون رو تلخ تلخ بخورید بی خیال حرف های دکتر نمی شید ؟نمی گید بابا دو روز می خوایم زنده باشیم بذار هر چی می خوایم بخوریم فوقش می میریم دیگه . ولی اگه دکتر بگه  قند و شکر و شیرینی رو حذف کنید به جای اون توت خشک و خرما و کشمش بخورید حرفش رو گوش می دیم می گیم آهان این منطقی تره و قابل قبوله . حالا به بچه ها بگیم بجنبید حرومه موسیقی گوش بدید حرومه راه برید حرومه خوب بی خیال می شند دیگه اینطور نیست؟! همچین نگام می کرد انگار دارم کفر می گم یه کتاب دستش بود معلوم نبود کی نوشته از هر کسی که بگید یه تیکه از جمله هاش رو درآورده بود و به نفع خودش به سو و  سمتی که خودش می خواست تعبیرش می کرد ایشون هم (همکارمون) اون کتاب رو دستش گرفته بود می برد سر کلاس اون رو کار می کرد آخه یکی نیست بگه بابا مگه بچه ها کتاب درسی ندارند که اون رو می بری کار می کنی بچه ها هم از اول گرفته تا سوم همه میومدند و با دید تعجب و اعتراض به حرف های این همکارمون از من نظر خواهی می کردند . منم صریح گفتم نه اینطوری نیست موسیقی خوبه.

نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 23:41 توسط یک معلم|

یکی از دوست های وبلاگی که تو نظرات اومده بودند ولطف کرده بودند و با انتقاد تند همراه با توهین ما رو بهره مند کرده بودند و من هم به نظرشون احترام گذاشتم فقط کلمه ی بی فرهنگی رواز نظراتشون حذف کردم و نظرشون رو تایید کردم ولی به وبلاگ ایشون که رفتم دیدم نظرات رو تایید نکردند تا امروز که یه پست از نظرات من گذاشتند حالا همه نظرات رو تایید کردند و الان گفتند چرا من نظرات ایشون رو پاک کردم  دوست عزیز یک سری از نظراتتون رو خصوصی گذاشته بودید اگه یادتون نیست یاد آوری می کنم  و امروز اومدند گفتند حتما جواب هام دندان شکن نبوده  که نموندند باید خدمت این دوست عزیز عرض کنم : فارغ از پاسخ های دندان شکن و دندان نشکن که بیشتر از شور جوانی موج میزند تا شعوری که به دنبال پاسخی در خور موضوع و مخاطب است لازم می دانم چند نکته را بگویم و این بحث را همین جا خاتمه دهم .

فرزند خوب میهنم ، کمی دور از انصاف است ان جا که امام علی ع می گوید هر کس حرفی به من بیاموزد من را عمری بنده خود کرده است جوانی باسواد و اهل کتاب چنین رسا زحمت معلم هایش را هر چند هم اندک وناچیز بوده باشد، بی مقدار و بی ارزش بداند . می دانی ؟ حکایت تو پسر خوب کتابخوان دانا و با سواد هم شده حکایت شاگرد ی که همیشه نمره خوب را خودش می گیرد و نمره های تک را معلم به او داده است

  دوم : برای کمرنگ کردن نقش معلم هایت تاکید کرده ای معلم ورزشت قادر به دویدن دور حیاط و معلم هنرت قادر به نوشتن یک سرمشق نبوده است . قبول تو از شکم مادر کتابخوان وبا سواد و اهل مطالعه بوده ای خودساخته بودن خوب است و من از این بابت به شما تبریک می گویم اما : معلمی هم یک حرفه است من با این تفکرکه معلمی را تافته ای جدا بافته از جامعه تصور می کنند و اور ا به اسمان میبرند و..مخالفم معلم هم مثل مکانیک مثل راننده تاکسی مثل دکتر مثل مهندس یک حرفه است و همانگونه که همه ی این مشاغل مهندس خوب دکتر حاذق و مهندس کارندان و دکتر ادم فلج کن هست در جامعه معلمی هم معلم خوب معلم قوی معلم با سواد و معلم کم سواد هم هست و این جزیی از طبعیت همه مشاغل است . لزوما ادم نباید حتما کارمند اموزش و پرورش باشد که معلم باشد گاهی یک دستفروش ، یک پزشک ،یک پدر و یا یک مادر می تواند معلمی بزرگ باشد ، با اشاره ای ، دمی ، سخنی ، لبخندی ، تلخندی و یا نهیبی اتشی در دل وجانت بیفرزود که سال ها روشنگر مسیر حرکتت و زندگیت باشد اگر تو از صمد خوب می نویسی و به او تعصب داری بخاطر همین است که در درون تو شعله ای افروخته که بدون حضورش هم روشن است نه بخاطر کارمند آموزش و پرورش بودن . قبول کن معلمهای قدیمی تر که تو چنین انان را به سخره گرفته ای با همه سادگی و کم کاری هایی که تو انها رانوشته ای، به مراتب دم مسیحایی تری داشتند و کم نبودند که اثر گزار ترین فرد زندگی شاگرد هایشان بود ه اند اصولا من با منطق همه یا هیچ تو همراه نیستم و نمی توانم درباره ادم ها بگویم همه خوبند یا هیچ کدام خوب نیستند  و معلم ها هم ادم هستند .

          دوست عزیز : مشکل دیرینه این سرزمین واهالی ان مبتلا شدن به آفت افراط و یا گرفتار بلای تفریط شدن بوده است و هست صمد هر چقدر در ذهن عصیانگر تو با شکوه باشد آدم است و تمام خوبی و یا بدی نیست و فروغ هر چقدر شاعره ای صریح و رک گو باشد راه انتقاد از او بسته نیست تازه فروغ و صمد و صادق  همه ی  ادبیات و فرهنگ و هنر وشعر ایران یا جهان نیستند که کسی را به صرف نگاه انتقادی به آنان متهم به نفهمیدن همه ی نویسندگان و محکوم به اشتباه در باره ی اهالی فرهنگ وادب بدانی برایت دعا می کنم خداوند از افراط و تفریط  همیشه در امانت نگه دارد .

 هموطن : از منت معلم وشاگردی گفته ای ، ان کس که خدا توفیقش دهد و معلمی کند و روحی را شعله ور کند انقدر خدا به او نظر دارد که به دنبال منت و مزد و مواجب نباشد .

و درپایان : خوب است اگر وارد دیالوگ با کسی شدیم به دنبال به کرسی نشاندن فکر و نظر و اندیشه خود نباشیم به دنبال روشنگری ، رفع ابهام  ، زدودن تاریکی و رعایت عدالت باشیم و حق بگوییم هر چند بر علیه ما باشد چر اکه بزرگان گفتند : قولوا الحق و لو علی انفسکم          

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 1:20 توسط یک معلم|

همین الان بازی تیم فوتبال زنان ایران تو بازی های غرب آسیا از تیم لبنان برد بازی نیمه نهایی بود و ایران به فینال رسید و منتظر می مونه حریفش که یکی از تیم های بحرین یا اردن هست بالا بیاد اگه فوتبال آقایون بود با یه عالمه تبلیغات تلوزیون مستقیم پخش می کرد ولی ما باید از کشورهای عربی مستقیم ببینیم اونوقت میاند دیش ها رو جمع می کنند یه فوتبال رو با اون همه حجاب نشون نمی دند اون هم وقتی که تیممون به فینال می رسه . بیخیال اینطوریه دیگه . پریروز تو مدرسه امون هم خواستند یکی از همکارا رو از عذا در بیارند برادرش حدود 40 روز پیش فوت کرده بود خدا رحمتش کنه . همکار خیلی محترم و مودبی هست نماینده ی معلم ها هر ماه نفری  1000تومان از همکارا جمع می کنه تا تو مناسبت های خاص برای همکارا کادو بخره  مثلا کسی از کربلا یا مکه میاد یا بچه دار می شه یا . . . بعد واسه این همکارمون یه روسری از این براق ها خریده که 3 یا 4 تومن بیشتر نیست اون وقت اومده واسه مدیر واسه روز معلم داره باز پول جمع می کنه منم صدام در اومد پول رو دادم ها ولی اعتراض هم کردم گفتم این خیلی بی انصافیه واسه اون همکار که همه هم بهش گفتند ایشاالله تو خوشی بپوشی و از این حرف ها اصرار هم کردند کادوش رو باز کنه که مایه خجالت بود یه روسری 3یا4 تومنی اونوقت می خواند واسه مدیر سکه بخرند من که از این بی عدالتی ها و تبعیض ها ناراحتم و راضی نیستم نمی گم نباشه یا نخرند می گم واسه همه یکسان یا حالا می خواند تبعیض قائل شند یه خورده نه این همه واسه این همکارمون هم همون روسری رو می گرفتند ولی یه روسری روشن و قابل نه یه روسری قهوه ای گل گلی بد رنگ و با جنس پایین .

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 20:2 توسط یک معلم|

دوم فروردین ما هنوز ساعتمون رو جلو نکشیده بودیم و به ساعت قدیم7صبح تازه رسیدیم به ورودی فرودگاه در صورتی که 8 صبح بوده و پرواز هم ساعت 8 بوده ولی طبق معمول چون تو ایران عزیزمون همه چی با تاخیر انجام می شه این دفعه این تاخیر به نفع ما شد و جا نموندیم کلی شانس آوردیم این هم از اولین شانس سال نودو یک. پس امسال رو با ین شانس به فال نیک می گیریم و سال خوبی واسه خودمون می دونیم انشاالله اون چیزی رو که تو این سال ز خدا می خوام بهم بده اگه داد بهتون می گم چی بوده . یک ساعت و پنجاه دقیقه طول کشید تا چابهار . وای که چه دریایی داره مخصوصا پشت هتل لیپار اونجا رفتیم برای غواصی ولی بعد از یک ساعت انتظار غواصی لغو شد و به جاش جت اسکی سوار شدیم خیلی با حال بود . بازارهای تجاریش نسبت به قدیم (سال76) که ما رفته بودیم شیک شده بود بازار صدف . بازار تیس. صالحیار. پردیس و . . . ولی خیلی گرونی بود هر چی می پرسیدیم مگه اینجا منطقه آزاد تجاری نیست مگه جنس از بیرون نمیاد پس چرا انقدر گرون می گفتند دلار بالا رفته درپی اون درهم هم گرون شده به همین خاطر جنس ها گرون شده . ولی یه بازار قدیمی داشت به اسم بزر دکه ها اونجا یه کم قیمت ها خوب بود چیزهایی مثل صابون و خمیر دندون و چیزهای مصرفی می ارزید که بخریم . از جاهای دیدنیش اول و دوم و سوم که دریاش بعد از اون قلعه پرتقالی ها رو داشت روستای تیس یه مسجد داشت قشنگ بود مال سنی ها بود چقدر ساده ولی تمیز. کوه گل افشان داشت که گل سرد قلپ قلپ می کرد بیرون می گفتند 2تا آتشفشان سرد تو دنیا هست یکیش اینه. اسکله کنارک قشنگ بود . غیر از دریا که هر چی ازش تعریف کنم کم گفتم (الان می گن این چقدر دریا ندیده است ولی نه من هم شمال همه ی ساحل هاش رو هم بو شهر هم خرمشهر هم بندر عباس هم سواحل قشم و کیش رو رفتم ولی هیچ دریایی به پای دریای چابهار نمی رسه حالا عکس هاش رو می ذارم) به قول خودشون 2تا دریا داشتند یه دریای کوچیک که سواحلی بود که آب به صورت خلیج وارد خشکی شده بود و زیاد عمیق نبود و موج هاش هم کوتاه بود یه دونه هم دریای بزرگ که همون دریای عمانی که وصل بود به اقیانوس و خیلی آبی بود آبی پررنگ با موجهای عظیم که به صخره می خورد می گفتد این موجها تو زمستون تا 7-8متر بعضی از موجه هم تا10 متر پرت می شه بالا و جلو اگه کسی تو اون فصل تو دریای بزرگ بره موج می زندش به صخره و می میره تو این فصل هم به ما سفارش می کردند نرید دریای بزرگ ولی کو گوش شنوا ما عاشق استرس و هیجانیم. خلاصه هرچی دلمون خواست بازی کردیم و همه ی پول هامون رو هم خرج کردیم عطر و ادکلن هم قیمت تهران بود فقط تعجبم از این بود که چرا اونجا هم ادکلن تقلبی هم بود و باید دقت می کردیم که اصلش رو پیدا کنیم . پنجم فروردین هم اونجا یه تولد کوچولو گرفتیم خوب بود هفتم قرار بود برگردیم که بلیط بهمون نرسید با چه بدبختی و نذر و نیاز واسه نهم بلیط گرفتیم انگار همه ی تهران و اصفهان و خود زاهدانی ها ریخته بودند اونجا خیلی شلوغ بود ولی بازم بگم به دیدن دریاش می ارزید.
پی نوشت:از همه ی دوستان می خوام برای یکی از فامیل ها که جوونه و سرطان داره دعا کنند یه مرحله شیمی درمانی کرد خوب شد ولی الان دوباره بیماریش اومده سراغش باید دوبره شیمی درمانی شه امیدوارم خدا به دختر کوچولوش رحم کنه و شفاش بده. 

نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 18:24 توسط یک معلم|

سال نو رو به همه ی دوستان تبریک می گم امیدوارم برای همه سالی سرشار از موفقیت سلامتی و سراسر شادی همراه با الطاف مادی و معنوی از طرف حق تعالی باشه همیشه فقط سلامتی و خوش بودن و اینی که خدا مارو به حال خود رها نکنه رو ازش می خواستیم ولی با این همه گرونی و تورم دیگه نمی شه کنار اونها امسال تو همه ی تبریک ها بحث مادی هم مطرح شده خوبه بد نیست اگه اصل نشه همراه با بقیه چیزها باشه و بقیه مسائل رو تحت الشعاع قرار نده مطلوبه . ما فردا عازم سفر هستیم دیروز پرواز به دلیل طوفان شن لغو شد انشاالله که فردا دیگه می  ریم امیدوارم سال ۹۱ برای همه بهترین سال عمرشون باشه و به هر چی می خواند برسند سال ۹۰ که سال خوبی نبود خیلی زود هم تموم شد.

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 16:55 توسط یک معلم|



نخواه

نگاه

سراسر تردیدم

عمری نگاهت کند

که این روز ها اعتماد 

بر من سخت آمده....

برگرفته از وبلاگ دست نوشته ها

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 0:44 توسط یک معلم|


آخرين مطالب
»
»
» ارزش معلم؟!!!!
» کاش می شد . . .
» چرا تند روی ؟ چرا افراط و تفریط؟
»
» چقدر تبعیض, همه جا تبعیض؟!!
» سفر عید
» تبریک سال نو
» تردید

Design By : Pichak