روز نوشته های من

اینجا یک زن ، یک مادر ، یک همسر ، ویک معلم از روزانه هایش می نویسد

در مورد این جی اف و بی اف تو یکی از وبلاگ ها مطلب خوندم برام جالب بود گفتم منم نظر خودم رو تو وبم بنویسم باید بگم من چون معلمم از دل شاگردام خبر دارم تمام حرف هاشون رو بهم می زنند متاسفانه خیلی جامعه ی بدی شده 90 درصد دخترا دوست پسر دارند خانواده ها هم خیلی بی عار شدند بعضی هاشون که ادای روشنفکری رو در میارند می گن پس دختر ما چجوری انتخاب کنه؟

آخه اینطوری؟تو این سن؟ اونم کوچه خیابونی؟!! آدم می خواد سر خودش رو بزنه به دیوار یا بگیره این مادر رو تا می خوره بزنه با این طرز تفکر

چجوری می شه این بچه ها رو با این خانواده ها درست کرد؟ البته دیگه کسی به فکر درست کردن هم نیست همه می خوان فقط بگذره چند سال پیش 5 شنبه ها می رفتم یه هنرستان که بچه هاش خیلی بد بودند وای یه کلاس کامپیوتر داشتند بچه هاش جنگلی بودند اگه تو حیاط ازشون غافل می شدیم یا از در و دیوارهای مدرسه در می رفتند یا می رفتند پشت حیاط به آرایش و بند انداختن و هزار کوفت و زهر مار دیگه مشغول می شدند به معاون مدرسه که می گفتم می گفت ولشون کن فقط مواظب باش از مدرسه در نرند هر کار دیگه ای بکنند عیبی نداره  وای لجم در میومد از این همه خونسردی و بی تفاوتی . 5 شنبه ها که میومدم خونه اشکم در میومد آرزو می کردم هفته دیگه 5 شنبه نیاد .

اولا مدرسه رو خیلی دوست داشتم تا همین چند سال پیش هم همینطوری بود ولی انقدر بچه ها بد شدند و خانواده ها بی تفاوت, کسی هم به فکر تربیت ادب و اخلاق بچه ها نیست که دیگه نا امید شدم . بچه ها رو که به خاطر بی ادبی یا مشکل اخلاقی از کلاس بیرون می کنیم معاون فقط می خواد مدرسه شلوغ نباشه و سریع بچه برگرده سر کلاس زود برش می داره میاد و ضامنش می شه که برگرده کلاس, هر چی می گیم حداقل مادر بچه رو بخواید که مشکل دخترش رو بهش بگیم انگار می ترسند با خانواده ها رو به رو شند یا نمی خوان حرص بخورند و درگیر شند,منم دیگه امسال لجم در اومد هر بچه ای که خطایی ازش سر می زد (البته بعد از سه دفعه ها اول تذکر بعد درج منفی تو دفتر کلاسی بعد اخراج از کلاس)دیگه بچه رو نمی فرستادم دفتر خودم می رفتم و می گفتم دو تا از اون برگه های دعوتنامه برای اولیا می خوام و خودم به دانش آموز می دادم و اولیاش رو می خواستم و باهاشون صحبت می کردم. 

برای همین خود رای بازی هام یکی از معاون ها که دست راست مدیره البته یه چند باری باهام لجبازی کرد و سنگ جلوی پام انداخت ولی تیرش به بن بست خورد حالا بعدا تو یه پست اون برخورد ها رو هم می نویسم . همون معاون تو مراسم معلم نمونه ازم خواست امسال اگه ثبت نام اولی هامون زیاد شد و نیاز به معاون داشتیم بیا معاون شو گفتم حالا تا آخر شهریور ببینیم چی می شه خوب شد جواب مثبت ندادم بعد گفت راستی امسال درباره بچه دار شدن زیاد حرف می زدی نباید حامله بشی ها  من که خنده ام گرفته بود پیش خودم گفتم معلم بیچاره رو ببین تو بارداریش هم دخالت می کنند یه پوزخند زدم و گذشتم گفتم تو خماریش بمونه که جوابم اوکی هست یا نو کی .

پی نوشت: وزیرمون هم که دوباره نجفی شد ایشاالله رای بیاره تو مجلس.

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1392ساعت 14:7 توسط یک معلم|


آخرين مطالب
» 
» 
» 
» اولین های علی کوچولوی من
» 
» 10تغییر در رژیم غذایی برای زندگی طولانی تر
» 
» 
» علی کوچولو در سه ماهگی
» اولين غذا خوردن علي كوچولو

 Design By : Pichak